======>والنتاین مبارک <=====
همونطور که میدونینن ۱۴ فوریه روز والنتاین هستش که ما قراره قربون صدقه معشوقمون بریم قطعه زیر رو با شاخه گلی از باغچه محبت تقدیم به عزیز ترینم میکنم
بنام خالق یکتا
در لابه لای همه لحظاتم که این روز ها از شور و نشاط خالی
است.در گذر همه ثانیه ها و حادثه های روزگار کشتی خسته شده
از طوفان اقیانوس زندگی ام را به ساحل پاک عشق تو پناه داده ام
تا با لبخند سرشار از محبتت زخمهایم را مرحم کنی .معشوق نازنینم
از پروردگار خواستارم که کشتی وجودم هیچ گاه ساحل نگاهت
را ترک نگویدو میخواهم که خانه ی کوچک قلبم را برای عشق تو
لایق بداند


دوستت دارم 


محمد
ور که میدونین
+ نوشته شده در چهارشنبه
1386/11/24ساعت
8:57 PM  توسط غریبه
|
سلام
در ابتدا تولد حضرت فاطمه هراو روز زن رو به همه شما
تبريک ميگم.راستش امشب ميخوام هديه بدم هر چي فکر کردم ديدم حرفاي دلم ميتونه از هر هديها بهتر باشه واسه همين قطعه پايين رو تقديم ميکنم به پريناز عزيزم وروز تولدشو بهش تبریک میگم اميدوارم که شماي خواننده هم مثل ايشون خوشتون بياد
ان که از درد دل خود به فغان است منم

ان که از زندگيه خويش به جان است منم

ان که هر روز دل از مهر بتان بر دارد

چون شود روز دگر باز همان است منم

ان که در حسن کنون شهره ي شهر است تويي

ان که در عشق نو رسواي جهان است منم

عاشقانت همه نام و نشاني دارند

انکه در عشق تو بي نام و نشان است منم

+ نوشته شده در جمعه
1386/04/15ساعت
9:19 PM  توسط غریبه
|
+ نوشته شده در شنبه
1386/02/01ساعت
2:43 AM  توسط غریبه
|
+ نوشته شده در شنبه
1386/02/01ساعت
2:32 AM  توسط غریبه
|
+ نوشته شده در یکشنبه
1386/01/05ساعت
0:31 AM  توسط غریبه
|
+ نوشته شده در پنجشنبه
1385/11/26ساعت
2:25 AM  توسط غریبه
|
با نگاه کردن به چشمان تو حکایت بی پایان دوست داشتن را می نویسم
تا بدانی محبت را از تو اموخته ام و حرارت نگاهت را با هیچ خورشیدی
عوض نمی کنم 

فاصله . اه می شود پشت نگاه پنجره 
کوچه نگاه می شود پشت نگاه پنجره 
سردی بغض یک گلو تا ته کوچه می رود 
بعد تباه می شود . پشت نگاه پنجره 
باز گلایه می رود . میان چین پرده ها 
گریه پناه می شود پشت نگاه پنجره
باز غروب امده کنج دو چشم منتظر
واژه گناه می شود پشت نگاه پنجره 

برای غربت چشمات هنوزم
توی دلواپسی ها ماندگارم
یه چشم خیس و یک دنیای تیره
تمام سهم من از روزگارم 
تقدیمی از پریناز به محمد عزیزم 
+ نوشته شده در شنبه
1385/11/21ساعت
3:28 PM  توسط غریبه
|
+ نوشته شده در جمعه
1385/11/20ساعت
7:50 PM  توسط غریبه
|
عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هرچه بيني عکس يار
عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
تقدیم به همدم وبهترین یار و ............
که فرسنگها ازش دورم
+ نوشته شده در پنجشنبه
1385/09/23ساعت
1:22 AM  توسط غریبه
|
+ نوشته شده در جمعه
1385/08/12ساعت
0:51 AM  توسط غریبه
|
برای تو می نویسم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است تویی که تصور حضورت صفحه ی بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند. در کویر قلبم از تو و برای تو می نویسم ای کاش در طلوع چشمان روشنت زندگی می کردم آن هنگام زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم و به شوقت بر صورت مه آلودت می لغزم. ای کاش باد بودم و همه عصر را در عبور می گذراندم تا شاید جاده ای دور هنوز بوی لبهایت را وقتی از آن می گذشتی در خود داشته باشد تا مرهمی شود برای دلتنگی هایم.
تقدیم به بهترینم
(پریناز)
+ نوشته شده در پنجشنبه
1385/06/02ساعت
0:48 AM  توسط غریبه
|
زندگی ادامه داره به جلو قصه تکرار
حتی وقتی نبض ساعت بخوابه رو دست دیوار
زندگی ادامه داره خوب و بد سفیدو مشکی
تا زمانی که یه لبخند میشکفه میچکه اشکی
کسی پله های عمرو به عقب بر نمی گرده
ولی می تونه ببینه که گذشته ها چه کرده
زندگی ادامه داره با من و تو بی من و تو
بیا این دو روز عمرو همراه دلم شو
تقدیم به تنها گل زندگیم
(پریناز)
+ نوشته شده در دوشنبه
1385/05/23ساعت
2:42 PM  توسط غریبه
|
سلام
من محمد هستم که دارم تو مینویسم.بعد یه مدت کوتاه دوباره اومدم
اومدم تا بنویسم براتون و براش(پ.ک)که تقریبا همه با ایشون اشنا هستید

امیدوارم که از مطالبم خوشتون بیاد یا بهتر بگم خوشش بیاد.


نشد یه قصری بسازم پنجره هاش ابی باشه
من باشمو اون باشه ویک شب مهتابی باشه
نشد برم بغل بغل واسش شقایق بچینم
نه این که من نخوام برم نذاشت گلها رو ببینم
نشد همه دعا کنن همیشه باشه اون پیشم
یکی میگفت خواب دیده اون گفته عاشقش میشم
اما نشد قسمت ما یه لحظه روشن و خوش
پیغام واسش فرستادم,تو بیا بازم منو بکش
خلاصه که اخر نشد ما گل سرخو بو کنیم
اون گفت برو تا بتونیم خوب حفظ ابرو کنیم
نشد یه بارم برسم به ارزوهای محال
یه خاطره مونده برام با یک سبد میوه کال
نشد بپاشم زیر پاش عطر گل محمدی
نشد بهم جواب بده,حتی بهم بگه بدی
نشد دوستت دارم بگه به من که نه به دیگری
نشد که یه بارم رد بشه از روی شعرام سرسری
نشد یه کاری بکنه که بدونم دوستم داره
آتیش گرفتمو یه بار نگام نکرد بگه اره
نشد شبی یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم
نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم
نشد برم,نشد نره,نشد بخواد,نشد بیاد
نشد ولی شاید بشه,واسم دعا کنیدخیلی زیاد
از شما پنهون نکنم یه حرفایی بهم زده
گفته همین روزا میاد اما هنوز نیومده
قصه داره تموم میشه مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنید اول خدا بعدا شما
+ نوشته شده در دوشنبه
1385/05/02ساعت
1:53 AM  توسط غریبه
|